محمد تقي جعفري
65
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
خدا بدانيم و خواه طبيعت اجتماعى بشر ، [ بقول دوركيم و ديگر معتقدان به اصالت اجتماع ، ] همچنين تفاوتى در اين مبحث ندارد كه بگوئيم : ريشهء اساسى شناخت حق و باطل را خدا در دلها بوجود آورده ، محيط و اجتماع آن را مىروياند و مطابق قوانين خود آن را بارور مىسازد . و بهر تقدير تقسيم اشياء و رويدادها و روابط ميان آنها بر حق و باطل ، قابل ترديد نيست ، چنان كه وجود قطب نماى درونى بنام وجدان قابل شك و انكار نمىباشد ، نهايت اينست كه هر يك از اقوام و ملل و هر گروهى از انسانها با نظر به تفسير و هدفگيرى كه در بارهء حيات فردى و اجتماعى خود منظور مىكنند ، حق و باطل را تفسير و توجيه مىنمايند و براى وجدان حقيقت و فعاليتى را در نظر مىگيرند . جامع مشترك شناختهاى گونه گون در بارهء حق و باطل ، اينست كه واقعيتى وجود دارد كه چه من بخواهم و چه نخواهم ، صحيح است و قابل دفاع مىباشد ، ( حق ) و واقعيتهايى هستند كه چه من بخواهم و چه نخواهم ، صحيح نيست و قابل دفاع نمىباشد ، ( باطل ) اعم از اين كه عامل صحت و قابل دفاع بودن آنها ، يا بالعكس ، قوانين طبيعى محض باشد ، يا قراردادى و يا فعاليتهاى درونى خود انسانها . آنچه كه داراى اهميّت فوق العاده است ، تشخيص راههاى حق و باطل و محاسبهء آن دو در زندگى عملى است . بطور كلى مىتوان گفت : خشكيدن ريشهء شناخت حق و باطل و بىاعتنايى اكثريت چشمگير انسانها در بارهء آن دو ، معلول دو علت اساسى مىباشد : علت يكم - خودخواهىهاى تباه كننده است كه همهء عوامل رشد انسانى را ( مانند وجدان و تعقل ) به آتش مىكشد . علت دوم - ناتوانى يا تقصير در تشخيص راههاى حق و باطل است . در آن موارد كه عامل گم كردن راههاى حق و باطل مستند به تقصير خود انسان است ، شكى نيست كه مانند بى اعتنايى به خود آن دو مفهوم ، تباه كنندهء حيات آدمى با دست خود او است ، چنان كه در عامل خودخواهى متذكر شديم ، و در آن موارد كه عامل گم كردن و مجهوليت دو مفهوم ، ناتوانى از تشخيص راه آنها است ، مسئوليت واقعى